ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

قصه ی گنجشک فراموش کار

1391/8/19 11:24
نویسنده : مامانی
6,612 بازدید
اشتراک گذاری

یکی بود،یکی نبود.غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.

یه گنجشک کوچولو بود که همیشه فراموشکار بود.یه روز مامانش بهش گفت که پسرم برو توی این برگ یه کم از برکه آب برام بیار.گنجیشکه رفت،اما توی راه یه پروانه دید و دنبالش کرد و برگه هم از پاهاش جدا شد و یادش رفت برای مامانش اب بیاره.بعد یکدفعه یه قورباغه،پروانه رو خورد.گنجیشکه گفت:"ای وای از دست این قورباغه ،بهتره برگردم خونه پیش مامانم " که یادش افتادآب نیاورده و برگش هم گم شده.با خودش گفت: "باید یه برگ دیگه پیدا کنم". همون نزدیکی یه درخت دید و خواست یه برگ برداره که متوجه شد زیرش یه کرم قایم شده.سریع کرم رو خورد و گفت:"به به!چه خوشمزه بود.تشنه م شد،بهتره برم یه کم آب بخورم."

رفت لب برکه که آب بخوره که یادش افتاد مامانش الان دیگه خیلی تشنه ش شده و خیلی دلش سوخت.همون موقع یه برگ برداشت و برای مامانش هم آب برد و تصمیم گرفت که دیگه حواسش رو جمع کنه تا هیچ چیزی رو فراموش نکنه.

ziba

همون لحظه نوشت : ثنا جونم این قصه رو به درخواست خاله مهتاب که برای یکی از بچه های فامیل میخواست،گفته.فدای دختر قصه گوی خودم برم من

قصه ی بعدی رو هم در ادامه بخونید...

خرگوش کمرو و روباه پررو

یکی بود،یکی نبود.غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.یه خرگوش بود که خیلی خجالتی و کمرو بود و یه روباه هم بود که خیلی پررو بود.

یه روز خرگوش داشت میرفت پیش بقیه ی حیوونا تا بازی کنه.بچه ها تا اونو دیدن گفتن:"نگاه کنید بازم خرگوش کمرو اومد،هر کسی میاد،خجالت میکشه بهش سلام کنه و میره و پشت سر این و اون قایم میشه و آبروی ما رو میبره.برای همین خرگوشه همیشه تنها بود.

وقتی هم روباهه می اومد تا بازی کنه بچه ها میگفتن:"نگاش کنید روباهه اومد،هر وقت ما رو میبینه مسخرمون میکنه و برای همین هیچ کدوم باهاش دوست نبودن واون هم تنها بود.

خرگوشه این ور حوض و روباهه هم اون ور حوض تنها نشسته بودن.که همدیگه رو دیدن.یه نگاهی بهم انداختن.

روباهه گفت:تو دیگه کی هستی؟" خرگوشه با خجالت گفت:اسمم خرگوشیه.روباهه گفت:چه گوشهای دراز و زشتی داری.میای با من دوست بشی؟

خرگوشه ناراحت شد و پیش خودش گفت:من نباید اجازه بدم که اون منو مسخره کنه.باید کمرو بودن رو کنار بذارم و به روباهه گفت:"اقا روباهه اگه میخوای با هم دوست بشیم نباید منو مسخره کنی.چون دوتا دوست همدیگه رو مسخره نمیکنن"

اونوقت روباهه هم پیش خودش فکر کرد که" راست میگه ها!من تا حالا چه کار اشتباهی میکردم.برای همین هیچ کس تا حالا با من دوست نشده.باید این رفتارم رو عوض کنم والا این خرگوشه هم با من دوست نمیشه!" و ازش معذرت خوای کرد و دوتاشون با هم دوست شدن.هم خرگوشه و هم روباهه به این نتیجه رسیدن که اخلاقهای بدشون رو کناربذارن تا بتونن دوستان زیادی پیدا کنن.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

عمه نرگس
19 آبان 91 13:03
مامان رضیه اسم قصه رو اشتباهی نوشتیاا... این قصه ثناست؟


عمه جون فکر کنم شما یه اشتباه کوچولو داشتی(البته اگه قبول کنی)
فهیمه
19 آبان 91 17:00
سلام خانومی
خوبی؟ خب من بعد از عذرخواهی یه خبر خوب بدم که دیگه گودرم درست شده و می تونم زود به زود بهتون سر بزنم و خیلی خوشحالم
پست قبل رو هم خوندم و امیدوارم نقاش کوچولوتونم همیشه موفق باشه
اما این داستانای ثنا جون خیلی دیگه نمکی بود.... "یه نگاهی به هم انداختن"
به امید روزی که مایه ی افتخارت بشن


قربونت برم فهیمه جون.ممنون که سرزدیندلم برات تنگ شده بود


خـــ❤ـــاله مهتــــــــ❤ـــــــــاب
19 آبان 91 22:46
وااااااااااااااااااااااااای فدای تو بشم من در عرض چند ساعت دو تا قصه گفتی واسه خاله
مرسی عسیسممممممممممممم


میسی خاله جون.امیدوارم فامیلمون ازشون استفاده ی لازم رو برده باشن
فهیمه
20 آبان 91 16:23
حالا که من اومدم شما نیستی؟


بهبخشیند دیگه.حالا میام
عمه نرگس
20 آبان 91 16:51
مامان خانمی من با گودر که بازش میکنم فقط دومیه.با نی نی بلاگ هردو میاد .مسج دادم که چک کنی همین.


خب پس خدا رو شکر ایراد از ما نبود.
مامان کوثری
21 آبان 91 10:58
از وبلاگ جدید نی نی مد دیدن کنید نظر بدین و عکس نی نی فشن های خودتون رو برامون بفرستین تا تو وبلاگ بگزاریم و همه از تیپ و مدل لباس هاشون لذت ببرن و استفاده کنن
http://ninimod.niniweblog.com/



چشم خانومی.مرسی
خـــ❤ــاله مهتــــــــ❤ـــــــــاب
21 آبان 91 15:32
آره جیگر خـاله
داستانهات رو به اسم خودت نوشت و شد یه کتاب با چند تا قصه کوتاه


ای ولللللللللل
ثنا
28 دی 91 16:41
ثنا: مامان مزرت میخام که شما را ازیت کردم دوستت دارم .

عمه نرگس: ثنای عزیزم واسه نوشتن این خیییییییییلی زحمت کشید دست گلی درد نکنه.


قربون اون انگشتان هنرمندت عزیز دلم.منم دوستت دارم